تبليغاتX
majaleh-iran

majaleh-iran

مقاله . نقطه نظرها -جوک-شعر - خبر- آشپزی-مد -زیبایی -بهداشت - joke

اشعار پارسی - شعر نو امروز

شعر از اصغر ناظمی

رهایی ، آزادی ست

میتوان آزاد بود

می توان تا آسمان همچون کبوترپرگشود

می توان ؛

زندان هستی را به گرد خود شکست

می توان طرحی دگربرخویشتن ایجاد کرد

میتوان در ماورای ابرها مسکن گزید .

میتوان ؛

همچون شقایق ،

خرم وسرزنده بود .

میتوان شاد وسبک تا مرزآسایش رسید .

یک شعر زیبا

برای خواندن یک شعر زیبا روی  این خط  کلیک نمایید



بقیه اشعار  زیبای  دوستان در ادامه مطلب

شعرها یی که در ادامه مطلب میباشند

از

م- آرمان +( دامغان – رضا پارسی پور )+-از فرستنده از وب -شعری از قیصر امین -http://www.paknevys.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 22:40  توسط نویسنده  | 

کاهش قیمت مسکن -ارزان شدن خانه

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 23:37  توسط نویسنده  | 

شب شعر


تشویق کنید
انتقاد کنید تا دلخوشتر از پیش برای شما بنویسند


یک شعر از قیصر امین پور


بوی نان نمیدهد


این ترانه بوی نان نمی دهد


بوی حرف دیگران نمی دهد


سفره دلم دوباره باز شد


سفره ای که بوی نان نمی دهد


نامه ای که ساده و صمیمی است


بوی شعر و داستان نمی دهد


با سلام و ارزوی طول عمر


که زمانه این زمان نمی دهد


کاش این زمانه زیر ورو شود


روی خوش به ما نشان نمی دهد


یک وجب زمین برای باغچه


یک دریچه اسمان نمی دهد


هیچ کس برایت از صمیم دل


دست دوستی تکان نمی دهد


هیچ کس به غیر ناسزا ترا


هدیه ای برایگان نمی دهد


کس زفرط های و هووی گرگ و میش


دل به هی هی شبان نمی دهد


ناامیدم از زمین و از زمان


پاسخم نه این نه آن نمی دهد


پاره های این دل شکسته را


گریه هم دوباره جان نمی دهد


خواستم که با تو درد دل کنم


شعر کوتاهی از محسن سلطانی

آه ای مردم دلی گُم کرده ام ، در عبور از کوره راه این جهان


نیست دستی بهر یاری ای دریغ ، رفته شاید مهرورزی از میان


نقش صد داغ است بر سیمای دل ، ارغوانی ، سرخ فام و لاله گون


می کند هر دم به جامم جای مِی ، عشق من با خنده ای دریای خون....

*******


شعر از پریسا بصیری

یک پنجره
که بعد از اذان صبح
خورشید را نظاره کنم


یک پنجره که پرواز پرنده را نظاره کنم

یک پنجره میان منو دنیای عاشقان
یک روزنه میان منو این دنیای بی کران ...


تاکی درون خویشتن افسرده ناله کنم
تاکی زبسته درها شکفه پیش خدا کنم


یک پنجره که آبی آسمان را نطاره کنم
یک پنجره به سوی دنیای عاشقان


یک پنجره شده رویای این دلم
یک پنجره شده رویای این دلم


فرستنده شعر بالا آقای احسان صباغی

دارنده وب فرشته فیلم

که در وب فرشته

خانم پریسا بصیری هر آنچه را در آن وب از بعضی عکس ها برداشت کرده به قلم در آورده است



از فرستنده های شعر کمل تشکر را دارم


شعرهایی دیگر که فرستاده شدند در پست دیگری درج خواهد شد

شعرهای خود را بازهم بفرستید تا با انتخاب آنرا در پست بعدی بگذاریم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 21:26  توسط نویسنده  | 

احساس

مصاحبه با واژه های دل

1-شعری از آقای مسعود
زخمهایم


به زخمهایم گفتم :

کمی با من مدارا کنید

این چنین بر من ...

فریاد نکشید..

این چنین بر من ...

شلاق نزنید

دستهایتان چه خشن !

دشنه هایتان چه بی رحم !

ولیکن...

هیچ زخمی... هیچ..

به خونی که از ؛

دستم

دلم

چشمم

می چکید..

اعتنائی نکرد.

آنگاه فریاد زدم :

چه وقت از..

تنم

جانم

رهم

جدا خواهید شد ؟؟؟

چه وقت ؟؟؟

همه به سخره گفتند :

ما همه با تو...

همنفسیم

همره و ..

همقفسیم.

 


2-جوابی از طرف همکاری در مجله ایران :
بسیار با احساس است و فکر میکنم وقتی که من از درد بزرگ میشوم زخم هایم حقیر میشوند :

زخم هایم

زخم ها را ندیده گرفتم
زخم ها فریاد زدند
خندیدم

زخم ها غریبی کردند
و باورشان شد که من
نمیبینم نمیشنوم واحساس نمیکنم

زخم ها کوچک شدند
کوچکتر ..

و یک روز از حقارت خویش محو خواهند شد
من بیاد خواهم آورد که تا خدا هم رسیده بودم


3- جوابی هم از دوست عزیز امین

صحبت از زخمها شد

شبنم از برگ می ریزد

دستها بوی دستهای رفیقان می دهد

تنها همه بوی زخم نا رفیقان میدهد

آه.... هنوز یاد یک زخم بر لوح دلم پاک نشد....

آسمان خط دگر بر آن کشید



4- شعری از شاعره وب شعرها
http://www.shaereh.blogfa.com
/

شیشه پاک  دلم
بی رنگ،
بی نیرنگ.

زخم خنجر...
از پشت،
شیشه پاک دلم را،
بشکست .




اشعار شما یکی پس از دیگری درج خواهد شد
نطر بدهید رای بدهید انتقاد کنید
تشویق کنید

 
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 21:5  توسط نویسنده  | 

دو شعر زیبا

شعری از بابا طاهر عریان و یک شعر از مولوی
در ادامه

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 19:15  توسط نویسنده  | 

برای صفحه شعر مجله در انتطار شعر شما هستیم



برای صفحه شعر مجله منتطر شعرهای شما هستیم
شعرهایتان را برای ما بفرستید یا
در قسمت نطرات بنویسید

تا در پست های بعدی آنرا درج کنیم



شعری از سهراب سپهری

خـانـــه دوسـت كجــاســت



مـن دلم می خـواهد خانـه ای داشــته باشم

پر دوست.


كــنـج هـر ديوارش دوستانم بنشـينـند


آرام.


گــــل بـگــو ، گـل بـشنــو !


هركـسی می خواهد ،


وارد خانه پر مهـــر و صفامان گردد..


شـرط وارد گـشتــن :


شــســـتـشـوی دلـهـاسـت .


شـرط آن ،


داشـتن يك دل بی رنگ و رياست .


بـر درش ، بـــرگ گلـی می كـوبـم.


و بـه يادش ،


با قـلـم سـبــز بــهــار می نويـسـم :


"ای دوست ! خـانـه ی دوسـتی ما اينـجاسـت"


تا كه ســهـــراب نپــرسد دیـــگــــر ،


خـانـــه دوسـت كجــاســت ؟


سهراب سپهری رفت اما یادش همیشه در دل ماست

روح و روان سهراب شاد باشد


 
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 23:6  توسط نویسنده  | 

 
-------------- =====================